پسر نازم مریض احوال هست
قربون اون چشمهای قشنگت این چند روز که به شما و ما سخت می گذره . تا الان 3 بار دکتر بردمت ولی هنوز خوب نشدی . از روز 5شنبه رفتم خونه مامی جون خیلی راحت بودم از ناهار شام گذاشتن و رسیدگی به خونه راحت بودم اونجا مامی جون مراقبت میکرد دیگه دیشب اومدیم خونمون . سرفه هات شدید تر شده و تو چشمهای نازت اشک جمع میشه دیشب تا صبح 3 نفری نخوابیدیم وقتی اونجوری سرفه میکنی دلم ریش ریش میشه . شاید امروز باز ببرمت دکتر می ترسم دکتر بگه بستریت کنیم وای اصلا طاقتشو ندارم به هیچ عنوان . هر چیزی رو که با قاشق بهت میدادم با ولع می خوردی اما الان از بس دارو تلخ خوردی وقتی قاشق به سمتت میاد گریه می ک...






